می خواستم
سایه اگر میفهمید وسعت چشمان او را خورشید را بهانه نمیکرد
سایه اگر میفهمید
وسعت چشمان او را
خورشید را بهانه نمیکرد
میخواستم
سایه باشم
ابدی
برای او.
خورشید
حسود بود
غروب
تمام شدم!!
+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٩ساعت۱٠:۳٩ ب.ظتوسط همراز | نظرات () خاکستر نشین حالا دیگربهانه ای برای تعبیر خواب های ندیده امندارم .کاش می آمدی و می دیدیکه بی توخاکستر نشین شبهای بی ستاره ی جنوبم +نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٦ساعت٥:٤۸ ب.ظتوسط همراز | نظرات () ازارم می دهد! آرام تر سکوت کن... صدای بی تفاوتی هایت... آزارم میدهد...! +نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٦ساعت٢:٢٢ ق.ظتوسط همراز | نظرات () کار ما ادمها! عشق را می خوانیم عشق را می فهمیم عشق را پیشه ی خود می سازیم و به ناگاه چه بد قافیه را می بازیم گاه می اندیشم کار ما ادمها دور بی حاصلی از مشغله و ساختن ویرانیست! +نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٢ساعت٢:۱٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () به یاد او وقتی که باد می وزید غصه هایم را با خود می برد . امروز باد وزید . خوشحال نیستم ! این باربه جای غصه هایم روسری گلدار مادرم را برد. +نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳۱ساعت۱٢:٤٧ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تلنگر میتوانم در اندوه دست و پا زنم در تمام تالاب هایش! اما کمترین تلنگر شادی پاهایم را سست میکند و من مستانه میلغزم ! +نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٢ساعت٤:٢٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تکرار انتظار! در دلواپس ترین غروب زندگی از پنجره ی کوچک اتاق شب را به تماشای تو ایستادم و چه زیباست امشب که تو را می بینم و من هر شب ، شب را به انتظار دیدن تو قدم زنان تکرار می کنم +نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٥ساعت٥:٥٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٦ساعت۱:۳٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () بی نشان دیروز از پشت سفیدی چهارچوبها غزلی تمام کردم و نیامده رفت! امروز از پشت ماتی شیشه ها تمام می کنم و غزلی می ماند تا همیشه بی نام... +نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٩ساعت۳:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () نشان نبودنت چگونه بگویم چگونه فریاد کنم اندوه سال های نبودنت را آنقدر از من دوری که برای رسیدن تقویم قد نمی دهد اما چشمهای منتظر و دردی که با دیدنت تسکین می یابد همه وهمه نشان نبودنت را میدهند. تمام نامه ها را به آدرسی که ندارم پست خواهم کرد +نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت٤:٠٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
خاکستر نشین
حالا دیگربهانه ای برای تعبیر خواب های ندیده امندارم .کاش می آمدی و می دیدیکه بی توخاکستر نشین شبهای بی ستاره ی جنوبم
+نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٦ساعت٥:٤۸ ب.ظتوسط همراز | نظرات () ازارم می دهد! آرام تر سکوت کن... صدای بی تفاوتی هایت... آزارم میدهد...! +نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٦ساعت٢:٢٢ ق.ظتوسط همراز | نظرات () کار ما ادمها! عشق را می خوانیم عشق را می فهمیم عشق را پیشه ی خود می سازیم و به ناگاه چه بد قافیه را می بازیم گاه می اندیشم کار ما ادمها دور بی حاصلی از مشغله و ساختن ویرانیست! +نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٢ساعت٢:۱٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () به یاد او وقتی که باد می وزید غصه هایم را با خود می برد . امروز باد وزید . خوشحال نیستم ! این باربه جای غصه هایم روسری گلدار مادرم را برد. +نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳۱ساعت۱٢:٤٧ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تلنگر میتوانم در اندوه دست و پا زنم در تمام تالاب هایش! اما کمترین تلنگر شادی پاهایم را سست میکند و من مستانه میلغزم ! +نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٢ساعت٤:٢٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تکرار انتظار! در دلواپس ترین غروب زندگی از پنجره ی کوچک اتاق شب را به تماشای تو ایستادم و چه زیباست امشب که تو را می بینم و من هر شب ، شب را به انتظار دیدن تو قدم زنان تکرار می کنم +نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٥ساعت٥:٥٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٦ساعت۱:۳٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () بی نشان دیروز از پشت سفیدی چهارچوبها غزلی تمام کردم و نیامده رفت! امروز از پشت ماتی شیشه ها تمام می کنم و غزلی می ماند تا همیشه بی نام... +نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٩ساعت۳:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () نشان نبودنت چگونه بگویم چگونه فریاد کنم اندوه سال های نبودنت را آنقدر از من دوری که برای رسیدن تقویم قد نمی دهد اما چشمهای منتظر و دردی که با دیدنت تسکین می یابد همه وهمه نشان نبودنت را میدهند. تمام نامه ها را به آدرسی که ندارم پست خواهم کرد +نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت٤:٠٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
ازارم می دهد!
آرام تر سکوت کن... صدای بی تفاوتی هایت... آزارم میدهد...!
آرام تر سکوت کن...
صدای بی تفاوتی هایت... آزارم میدهد...!
صدای بی تفاوتی هایت...
آزارم میدهد...!
+نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٦ساعت٢:٢٢ ق.ظتوسط همراز | نظرات () کار ما ادمها! عشق را می خوانیم عشق را می فهمیم عشق را پیشه ی خود می سازیم و به ناگاه چه بد قافیه را می بازیم گاه می اندیشم کار ما ادمها دور بی حاصلی از مشغله و ساختن ویرانیست! +نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٢ساعت٢:۱٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () به یاد او وقتی که باد می وزید غصه هایم را با خود می برد . امروز باد وزید . خوشحال نیستم ! این باربه جای غصه هایم روسری گلدار مادرم را برد. +نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳۱ساعت۱٢:٤٧ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تلنگر میتوانم در اندوه دست و پا زنم در تمام تالاب هایش! اما کمترین تلنگر شادی پاهایم را سست میکند و من مستانه میلغزم ! +نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٢ساعت٤:٢٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تکرار انتظار! در دلواپس ترین غروب زندگی از پنجره ی کوچک اتاق شب را به تماشای تو ایستادم و چه زیباست امشب که تو را می بینم و من هر شب ، شب را به انتظار دیدن تو قدم زنان تکرار می کنم +نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٥ساعت٥:٥٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٦ساعت۱:۳٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () بی نشان دیروز از پشت سفیدی چهارچوبها غزلی تمام کردم و نیامده رفت! امروز از پشت ماتی شیشه ها تمام می کنم و غزلی می ماند تا همیشه بی نام... +نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٩ساعت۳:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () نشان نبودنت چگونه بگویم چگونه فریاد کنم اندوه سال های نبودنت را آنقدر از من دوری که برای رسیدن تقویم قد نمی دهد اما چشمهای منتظر و دردی که با دیدنت تسکین می یابد همه وهمه نشان نبودنت را میدهند. تمام نامه ها را به آدرسی که ندارم پست خواهم کرد +نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت٤:٠٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
کار ما ادمها!
عشق را می خوانیم عشق را می فهمیم عشق را پیشه ی خود می سازیم و به ناگاه چه بد قافیه را می بازیم گاه می اندیشم کار ما ادمها دور بی حاصلی از مشغله و ساختن ویرانیست!
عشق را می خوانیم
عشق را می فهمیم
عشق را پیشه ی خود می سازیم
و به ناگاه چه بد قافیه را می بازیم
گاه می اندیشم
کار ما ادمها
دور بی حاصلی از مشغله و ساختن ویرانیست!
+نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٢ساعت٢:۱٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () به یاد او وقتی که باد می وزید غصه هایم را با خود می برد . امروز باد وزید . خوشحال نیستم ! این باربه جای غصه هایم روسری گلدار مادرم را برد. +نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳۱ساعت۱٢:٤٧ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تلنگر میتوانم در اندوه دست و پا زنم در تمام تالاب هایش! اما کمترین تلنگر شادی پاهایم را سست میکند و من مستانه میلغزم ! +نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٢ساعت٤:٢٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تکرار انتظار! در دلواپس ترین غروب زندگی از پنجره ی کوچک اتاق شب را به تماشای تو ایستادم و چه زیباست امشب که تو را می بینم و من هر شب ، شب را به انتظار دیدن تو قدم زنان تکرار می کنم +نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٥ساعت٥:٥٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٦ساعت۱:۳٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () بی نشان دیروز از پشت سفیدی چهارچوبها غزلی تمام کردم و نیامده رفت! امروز از پشت ماتی شیشه ها تمام می کنم و غزلی می ماند تا همیشه بی نام... +نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٩ساعت۳:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () نشان نبودنت چگونه بگویم چگونه فریاد کنم اندوه سال های نبودنت را آنقدر از من دوری که برای رسیدن تقویم قد نمی دهد اما چشمهای منتظر و دردی که با دیدنت تسکین می یابد همه وهمه نشان نبودنت را میدهند. تمام نامه ها را به آدرسی که ندارم پست خواهم کرد +نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت٤:٠٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
به یاد او
وقتی که باد می وزید غصه هایم را با خود می برد . امروز باد وزید . خوشحال نیستم ! این باربه جای غصه هایم روسری گلدار مادرم را برد.
وقتی که باد می وزید
غصه هایم را با خود می برد .
امروز باد وزید .
خوشحال نیستم !
این باربه جای غصه هایم
روسری گلدار مادرم را برد.
+نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳۱ساعت۱٢:٤٧ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تلنگر میتوانم در اندوه دست و پا زنم در تمام تالاب هایش! اما کمترین تلنگر شادی پاهایم را سست میکند و من مستانه میلغزم ! +نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٢ساعت٤:٢٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تکرار انتظار! در دلواپس ترین غروب زندگی از پنجره ی کوچک اتاق شب را به تماشای تو ایستادم و چه زیباست امشب که تو را می بینم و من هر شب ، شب را به انتظار دیدن تو قدم زنان تکرار می کنم +نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٥ساعت٥:٥٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٦ساعت۱:۳٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () بی نشان دیروز از پشت سفیدی چهارچوبها غزلی تمام کردم و نیامده رفت! امروز از پشت ماتی شیشه ها تمام می کنم و غزلی می ماند تا همیشه بی نام... +نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٩ساعت۳:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () نشان نبودنت چگونه بگویم چگونه فریاد کنم اندوه سال های نبودنت را آنقدر از من دوری که برای رسیدن تقویم قد نمی دهد اما چشمهای منتظر و دردی که با دیدنت تسکین می یابد همه وهمه نشان نبودنت را میدهند. تمام نامه ها را به آدرسی که ندارم پست خواهم کرد +نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت٤:٠٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
تلنگر
میتوانم در اندوه دست و پا زنم در تمام تالاب هایش! اما کمترین تلنگر شادی پاهایم را سست میکند و من مستانه میلغزم !
میتوانم در اندوه دست و پا زنم
در تمام تالاب هایش!
اما کمترین تلنگر شادی پاهایم را سست میکند
و من مستانه میلغزم !
+نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٢ساعت٤:٢٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تکرار انتظار! در دلواپس ترین غروب زندگی از پنجره ی کوچک اتاق شب را به تماشای تو ایستادم و چه زیباست امشب که تو را می بینم و من هر شب ، شب را به انتظار دیدن تو قدم زنان تکرار می کنم +نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٥ساعت٥:٥٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٦ساعت۱:۳٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () بی نشان دیروز از پشت سفیدی چهارچوبها غزلی تمام کردم و نیامده رفت! امروز از پشت ماتی شیشه ها تمام می کنم و غزلی می ماند تا همیشه بی نام... +نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٩ساعت۳:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () نشان نبودنت چگونه بگویم چگونه فریاد کنم اندوه سال های نبودنت را آنقدر از من دوری که برای رسیدن تقویم قد نمی دهد اما چشمهای منتظر و دردی که با دیدنت تسکین می یابد همه وهمه نشان نبودنت را میدهند. تمام نامه ها را به آدرسی که ندارم پست خواهم کرد +نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت٤:٠٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
تکرار انتظار!
در دلواپس ترین غروب زندگی از پنجره ی کوچک اتاق شب را به تماشای تو ایستادم و چه زیباست امشب که تو را می بینم و من هر شب ، شب را به انتظار دیدن تو قدم زنان تکرار می کنم
+نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٥ساعت٥:٥٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٦ساعت۱:۳٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () بی نشان دیروز از پشت سفیدی چهارچوبها غزلی تمام کردم و نیامده رفت! امروز از پشت ماتی شیشه ها تمام می کنم و غزلی می ماند تا همیشه بی نام... +نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٩ساعت۳:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () نشان نبودنت چگونه بگویم چگونه فریاد کنم اندوه سال های نبودنت را آنقدر از من دوری که برای رسیدن تقویم قد نمی دهد اما چشمهای منتظر و دردی که با دیدنت تسکین می یابد همه وهمه نشان نبودنت را میدهند. تمام نامه ها را به آدرسی که ندارم پست خواهم کرد +نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت٤:٠٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
کمین شب !
مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند !
مرا
شوقِ دیدنِ ماه ،
به کمینِ شب می کشاند
ستاره ها ،
بهانه ای بیش نیستند !
+نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٦ساعت۱:۳٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () بی نشان دیروز از پشت سفیدی چهارچوبها غزلی تمام کردم و نیامده رفت! امروز از پشت ماتی شیشه ها تمام می کنم و غزلی می ماند تا همیشه بی نام... +نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٩ساعت۳:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () نشان نبودنت چگونه بگویم چگونه فریاد کنم اندوه سال های نبودنت را آنقدر از من دوری که برای رسیدن تقویم قد نمی دهد اما چشمهای منتظر و دردی که با دیدنت تسکین می یابد همه وهمه نشان نبودنت را میدهند. تمام نامه ها را به آدرسی که ندارم پست خواهم کرد +نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت٤:٠٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
بی نشان
دیروز از پشت سفیدی چهارچوبها غزلی تمام کردم و نیامده رفت! امروز از پشت ماتی شیشه ها تمام می کنم و غزلی می ماند تا همیشه بی نام...
دیروز
از پشت سفیدی چهارچوبها
غزلی تمام کردم
و نیامده رفت!
امروز
از پشت ماتی شیشه ها
تمام می کنم
و غزلی می ماند
تا همیشه بی نام...
+نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٩ساعت۳:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () نشان نبودنت چگونه بگویم چگونه فریاد کنم اندوه سال های نبودنت را آنقدر از من دوری که برای رسیدن تقویم قد نمی دهد اما چشمهای منتظر و دردی که با دیدنت تسکین می یابد همه وهمه نشان نبودنت را میدهند. تمام نامه ها را به آدرسی که ندارم پست خواهم کرد +نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت٤:٠٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
نشان نبودنت
چگونه بگویم چگونه فریاد کنم اندوه سال های نبودنت را آنقدر از من دوری که برای رسیدن تقویم قد نمی دهد اما چشمهای منتظر و دردی که با دیدنت تسکین می یابد همه وهمه نشان نبودنت را میدهند. تمام نامه ها را به آدرسی که ندارم پست خواهم کرد
چگونه فریاد کنم
اندوه سال های نبودنت را
آنقدر از من دوری
که برای رسیدن تقویم قد نمی دهد
اما
چشمهای منتظر
و دردی که با دیدنت تسکین می یابد
همه وهمه
نشان نبودنت را میدهند.
تمام نامه ها را
به
آدرسی که ندارم پست خواهم کرد
+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۳ساعت٤:٠٢ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
دشتها آلوده ست در لجنزار گل لاله نخواهد روئید در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟ فکر نان باید کرد و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم
Home E-mail Night Skin
اينجا برای از تو نوشتن هوا کم است (همراز) ناکجا اباد! هیچستان خدايا با توام ،حواست کجاست؟ آن یار خواهد آمد ... ستاره خاموش دنیای مجازی گلی mog_e_sinoosi جای مهتاب،به تاريکی شبها تو بتاب roz_e_sokhte دل ودلدار سيمای دل باران ابادانی اندیشه کدبانوی دیجیتالی! دل دريايی من عاشقانه! يه بهونه واسه بودن! دل های گیــج پشت نقاب شب مکتب الشهداء مهاجر پرانتز باز طب خوراکيها ماه وستاره doosti فيلدوست وبلاگ علمی ايران دانش اذر بروید ای دلتان نیمه , که در شیوه ما..... رهسپار عشق کودکی در باران هينگامَه !!!! برنگ اب! تقديم به تو عزيزترينم همدم تنها يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيبا تر است زمان بی کرانه، ايران جاودانه اهو خانم عروس بندر ! مهربانم نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت نارنجستان دهات عشق ميبايد اين روزگاران را خدايا دانلود بازی موبایل مکتب الشهدا’ بی خیالی طی کن عاشقی ماهه مگه نه؟ منتظر کوچولو امشب با سايه...... عطر نگاه تو يک قدم مانده تا بهشت mobin2 بارون نهم عشق زندگيست! متولد فروردين چه کسی می تواند عشق را تفسير کند؟ اردیبهشت! حفاظ تلخ تنهايی پاییزعریان اخ دلم !نشكني ها سرزمین من... به لیمو همين جوری دنيای هميشه جاويدان سراب در دويدن اهو! ترنم باران ! پرشین هلپ پنجره ! روزها و سوزها همراز محبوب ترین وبلاگ سرگرمی ایرانیان صدتایی عشق همراز تو دنیای مجازی آرام محض یار مهربان دختر بی معرفت! نجواهای مخفی زمانی برای خود شدن نسیم خوش روزهای زندگی لبخند مسیح در جستجوی خدا! پاسبان حرم دل Specific بلاگ کد فتو نایت آپلود عکس گالری عکس انتخاب وبلاگ برتر کد موسیقی لایت قالب های نایت اسکین LinkDump Categories کاربران آنلاين: بازديدها : Design by : Night Skin Your browser does not support iframes.
Your browser does not support iframes.