معجزه!
به باران فکر میکنم گونه هایم خیس میشوند؛ به تو فکر میکنم باران می بارد. من جادوگر نیستم ؛ تو اما معجزه ای .
به باران فکر میکنم گونه هایم خیس میشوند؛
من جادوگر نیستم ؛
تو اما معجزه ای
.
+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٠ساعت٢:٢۸ ب.ظتوسط همراز | نظرات () به من نگفتی ! روزی آمده بودی که من تمامی نشانی ها را گم کرده بودم با خط بد نوشتم وتو تمام خانه ها را گم کردی . به من نگفتی همسایه ها گفتند! دیر آمدی در گاه بوی رطوبت داشت به من نگفتی که بیرون از خانه باران است. به من نگفتی ! +نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٥ساعت٤:٢۳ ب.ظتوسط همراز | نظرات () دلتنگی تو هم چترت را ببند سال هاست که می بارم و هیچ کس حتی قطره ای خیس نمی شود! +نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱ساعت۱۱:۱٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () من مانده ام !! وقتی آفتاب را کشیدم فردا آمد حریق کوچکی بود دیدار آفتاب و بی تابی دریا! ... می نشینم کنار پنجره پشت به دنیا و نظاره می کنم پرواز را٬ سنگها بدرقه می کنند . انگار خطی بی تابی مرا ادامه می دهد حالا بعد از آن همه آواز من مانده ام روز از کدام سمت طلوع می کند ! +نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت۱۱:٠٩ ق.ظتوسط همراز | نظرات () فال! من عاقبت ازاینجا خواهم رفت! پروانه ای که با شب می رفت این فال را برای دلم دید. دیری است . مثل ستاره ها چمدانم را از شوق ماهیان و تنهائی خودم پر کرده ام ، ولی مهلت نمی دهند که مثل کبوتری در شرم صبح پر بگشایم با یک سبد ترانه و لبخند خود را به کاروان برسانم . اما ، من عاقبت از اینجا خواهم رفت . پروانه ای که با شب می رفت ، این فال را برای دلم دید . +نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱۸ساعت٢:٠٧ ب.ظتوسط همراز | نظرات () در خاطری هنوز ! نمیدانم چند روز است که رفته ای ؟ چند سال و چند پاییز؟ فقط میدانم که: چهار هزارو ششصدو بیست و چهار بار است که با صدای بستن در دلم میریزد پایین!. +نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٠ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () حسی مبهم! انکه ازارم می کند روان من است ایا! که می کوشد سر از روزن دراورد؟ یا روان جهان است! که بر دلم می کوبد تابه درون اید ؟ +نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت٥:٤۳ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تصمیم با توست! باد می وزد! میتوانی در مقابلش ، هم دیوار بسازی هم آسیاب بادی , تصمیم با توست! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٠ساعت٢:۳٩ ب.ظتوسط همراز | نظرات () این روزها!!! این روزهاشدیدباران میبارد…چقدرچشمهای توغمگیناند. +نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٧ساعت٦:۱٥ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
به من نگفتی !
روزی آمده بودی که من تمامی نشانی ها را گم کرده بودم با خط بد نوشتم وتو تمام خانه ها را گم کردی . به من نگفتی همسایه ها گفتند! دیر آمدی در گاه بوی رطوبت داشت به من نگفتی که بیرون از خانه باران است. به من نگفتی !
روزی آمده بودی
که من تمامی نشانی ها را گم کرده بودم
با خط بد نوشتم وتو تمام خانه ها را گم کردی .
به من نگفتی
همسایه ها گفتند!
دیر آمدی
در گاه بوی رطوبت داشت
که بیرون از خانه باران است.
+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٥ساعت٤:٢۳ ب.ظتوسط همراز | نظرات () دلتنگی تو هم چترت را ببند سال هاست که می بارم و هیچ کس حتی قطره ای خیس نمی شود! +نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱ساعت۱۱:۱٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () من مانده ام !! وقتی آفتاب را کشیدم فردا آمد حریق کوچکی بود دیدار آفتاب و بی تابی دریا! ... می نشینم کنار پنجره پشت به دنیا و نظاره می کنم پرواز را٬ سنگها بدرقه می کنند . انگار خطی بی تابی مرا ادامه می دهد حالا بعد از آن همه آواز من مانده ام روز از کدام سمت طلوع می کند ! +نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت۱۱:٠٩ ق.ظتوسط همراز | نظرات () فال! من عاقبت ازاینجا خواهم رفت! پروانه ای که با شب می رفت این فال را برای دلم دید. دیری است . مثل ستاره ها چمدانم را از شوق ماهیان و تنهائی خودم پر کرده ام ، ولی مهلت نمی دهند که مثل کبوتری در شرم صبح پر بگشایم با یک سبد ترانه و لبخند خود را به کاروان برسانم . اما ، من عاقبت از اینجا خواهم رفت . پروانه ای که با شب می رفت ، این فال را برای دلم دید . +نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱۸ساعت٢:٠٧ ب.ظتوسط همراز | نظرات () در خاطری هنوز ! نمیدانم چند روز است که رفته ای ؟ چند سال و چند پاییز؟ فقط میدانم که: چهار هزارو ششصدو بیست و چهار بار است که با صدای بستن در دلم میریزد پایین!. +نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٠ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () حسی مبهم! انکه ازارم می کند روان من است ایا! که می کوشد سر از روزن دراورد؟ یا روان جهان است! که بر دلم می کوبد تابه درون اید ؟ +نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت٥:٤۳ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تصمیم با توست! باد می وزد! میتوانی در مقابلش ، هم دیوار بسازی هم آسیاب بادی , تصمیم با توست! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٠ساعت٢:۳٩ ب.ظتوسط همراز | نظرات () این روزها!!! این روزهاشدیدباران میبارد…چقدرچشمهای توغمگیناند. +نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٧ساعت٦:۱٥ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
دلتنگی
تو هم چترت را ببند سال هاست که می بارم و هیچ کس حتی قطره ای خیس نمی شود!
تو هم چترت را ببند
سال هاست که می بارم
و هیچ کس
حتی قطره ای
خیس نمی شود!
+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱ساعت۱۱:۱٤ ق.ظتوسط همراز | نظرات () من مانده ام !! وقتی آفتاب را کشیدم فردا آمد حریق کوچکی بود دیدار آفتاب و بی تابی دریا! ... می نشینم کنار پنجره پشت به دنیا و نظاره می کنم پرواز را٬ سنگها بدرقه می کنند . انگار خطی بی تابی مرا ادامه می دهد حالا بعد از آن همه آواز من مانده ام روز از کدام سمت طلوع می کند ! +نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت۱۱:٠٩ ق.ظتوسط همراز | نظرات () فال! من عاقبت ازاینجا خواهم رفت! پروانه ای که با شب می رفت این فال را برای دلم دید. دیری است . مثل ستاره ها چمدانم را از شوق ماهیان و تنهائی خودم پر کرده ام ، ولی مهلت نمی دهند که مثل کبوتری در شرم صبح پر بگشایم با یک سبد ترانه و لبخند خود را به کاروان برسانم . اما ، من عاقبت از اینجا خواهم رفت . پروانه ای که با شب می رفت ، این فال را برای دلم دید . +نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱۸ساعت٢:٠٧ ب.ظتوسط همراز | نظرات () در خاطری هنوز ! نمیدانم چند روز است که رفته ای ؟ چند سال و چند پاییز؟ فقط میدانم که: چهار هزارو ششصدو بیست و چهار بار است که با صدای بستن در دلم میریزد پایین!. +نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٠ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () حسی مبهم! انکه ازارم می کند روان من است ایا! که می کوشد سر از روزن دراورد؟ یا روان جهان است! که بر دلم می کوبد تابه درون اید ؟ +نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت٥:٤۳ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تصمیم با توست! باد می وزد! میتوانی در مقابلش ، هم دیوار بسازی هم آسیاب بادی , تصمیم با توست! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٠ساعت٢:۳٩ ب.ظتوسط همراز | نظرات () این روزها!!! این روزهاشدیدباران میبارد…چقدرچشمهای توغمگیناند. +نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٧ساعت٦:۱٥ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
من مانده ام !!
وقتی آفتاب را کشیدم فردا آمد حریق کوچکی بود دیدار آفتاب و بی تابی دریا! ... می نشینم کنار پنجره پشت به دنیا و نظاره می کنم پرواز را٬ سنگها بدرقه می کنند . انگار خطی بی تابی مرا ادامه می دهد حالا بعد از آن همه آواز من مانده ام روز از کدام سمت طلوع می کند !
وقتی آفتاب را کشیدم
فردا آمد
حریق کوچکی بود
دیدار آفتاب و بی تابی دریا!
...
می نشینم کنار پنجره
پشت به دنیا
و نظاره می کنم
پرواز را٬ سنگها بدرقه می کنند
انگار خطی بی تابی مرا ادامه می دهد
حالا بعد از آن همه آواز
من مانده ام
روز از کدام سمت طلوع می کند !
+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت۱۱:٠٩ ق.ظتوسط همراز | نظرات () فال! من عاقبت ازاینجا خواهم رفت! پروانه ای که با شب می رفت این فال را برای دلم دید. دیری است . مثل ستاره ها چمدانم را از شوق ماهیان و تنهائی خودم پر کرده ام ، ولی مهلت نمی دهند که مثل کبوتری در شرم صبح پر بگشایم با یک سبد ترانه و لبخند خود را به کاروان برسانم . اما ، من عاقبت از اینجا خواهم رفت . پروانه ای که با شب می رفت ، این فال را برای دلم دید . +نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱۸ساعت٢:٠٧ ب.ظتوسط همراز | نظرات () در خاطری هنوز ! نمیدانم چند روز است که رفته ای ؟ چند سال و چند پاییز؟ فقط میدانم که: چهار هزارو ششصدو بیست و چهار بار است که با صدای بستن در دلم میریزد پایین!. +نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٠ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () حسی مبهم! انکه ازارم می کند روان من است ایا! که می کوشد سر از روزن دراورد؟ یا روان جهان است! که بر دلم می کوبد تابه درون اید ؟ +نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت٥:٤۳ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تصمیم با توست! باد می وزد! میتوانی در مقابلش ، هم دیوار بسازی هم آسیاب بادی , تصمیم با توست! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٠ساعت٢:۳٩ ب.ظتوسط همراز | نظرات () این روزها!!! این روزهاشدیدباران میبارد…چقدرچشمهای توغمگیناند. +نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٧ساعت٦:۱٥ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
فال!
من عاقبت ازاینجا خواهم رفت! پروانه ای که با شب می رفت این فال را برای دلم دید. دیری است . مثل ستاره ها چمدانم را از شوق ماهیان و تنهائی خودم پر کرده ام ، ولی مهلت نمی دهند که مثل کبوتری در شرم صبح پر بگشایم با یک سبد ترانه و لبخند خود را به کاروان برسانم . اما ، من عاقبت از اینجا خواهم رفت . پروانه ای که با شب می رفت ، این فال را برای دلم دید .
من عاقبت ازاینجا خواهم رفت!
پروانه ای که با شب می رفت
این فال را برای دلم دید.
دیری است .
مثل ستاره ها چمدانم را
از شوق ماهیان و تنهائی خودم
پر کرده ام ، ولی
مهلت نمی دهند که مثل کبوتری
در شرم صبح پر بگشایم
با یک سبد ترانه و لبخند
خود را به کاروان برسانم .
اما ،
من عاقبت از اینجا خواهم رفت .
پروانه ای که با شب می رفت ،
این فال را برای دلم دید .
+نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱۸ساعت٢:٠٧ ب.ظتوسط همراز | نظرات () در خاطری هنوز ! نمیدانم چند روز است که رفته ای ؟ چند سال و چند پاییز؟ فقط میدانم که: چهار هزارو ششصدو بیست و چهار بار است که با صدای بستن در دلم میریزد پایین!. +نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٠ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () حسی مبهم! انکه ازارم می کند روان من است ایا! که می کوشد سر از روزن دراورد؟ یا روان جهان است! که بر دلم می کوبد تابه درون اید ؟ +نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت٥:٤۳ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تصمیم با توست! باد می وزد! میتوانی در مقابلش ، هم دیوار بسازی هم آسیاب بادی , تصمیم با توست! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٠ساعت٢:۳٩ ب.ظتوسط همراز | نظرات () این روزها!!! این روزهاشدیدباران میبارد…چقدرچشمهای توغمگیناند. +نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٧ساعت٦:۱٥ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
در خاطری هنوز !
نمیدانم چند روز است که رفته ای ؟ چند سال و چند پاییز؟ فقط میدانم که: چهار هزارو ششصدو بیست و چهار بار است که با صدای بستن در دلم میریزد پایین!.
نمیدانم چند روز است که رفته ای ؟
چند سال و چند پاییز؟
فقط میدانم که:
چهار هزارو ششصدو بیست و چهار بار است
که با صدای بستن در دلم میریزد پایین!.
+نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٠ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () حسی مبهم! انکه ازارم می کند روان من است ایا! که می کوشد سر از روزن دراورد؟ یا روان جهان است! که بر دلم می کوبد تابه درون اید ؟ +نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت٥:٤۳ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تصمیم با توست! باد می وزد! میتوانی در مقابلش ، هم دیوار بسازی هم آسیاب بادی , تصمیم با توست! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٠ساعت٢:۳٩ ب.ظتوسط همراز | نظرات () این روزها!!! این روزهاشدیدباران میبارد…چقدرچشمهای توغمگیناند. +نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٧ساعت٦:۱٥ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
حسی مبهم!
انکه ازارم می کند روان من است ایا! که می کوشد سر از روزن دراورد؟ یا روان جهان است! که بر دلم می کوبد تابه درون اید ؟
+نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت٥:٤۳ ب.ظتوسط همراز | نظرات () تصمیم با توست! باد می وزد! میتوانی در مقابلش ، هم دیوار بسازی هم آسیاب بادی , تصمیم با توست! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٠ساعت٢:۳٩ ب.ظتوسط همراز | نظرات () این روزها!!! این روزهاشدیدباران میبارد…چقدرچشمهای توغمگیناند. +نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٧ساعت٦:۱٥ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
تصمیم با توست!
باد می وزد! میتوانی در مقابلش ، هم دیوار بسازی هم آسیاب بادی , تصمیم با توست!
باد می وزد!
میتوانی در مقابلش ،
هم دیوار بسازی
هم آسیاب بادی ,
+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت٥:٥٤ ب.ظتوسط همراز | نظرات () کمین شب ! مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند ! +نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٠ساعت٢:۳٩ ب.ظتوسط همراز | نظرات () این روزها!!! این روزهاشدیدباران میبارد…چقدرچشمهای توغمگیناند. +نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٧ساعت٦:۱٥ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
کمین شب !
مرا شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند !
مرا
شوقِ دیدنِ ماه ، به کمینِ شب می کشاند ستاره ها ، بهانه ای بیش نیستند !
شوقِ دیدنِ ماه ،
به کمینِ شب می کشاند
ستاره ها ،
بهانه ای بیش نیستند !
+نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٠ساعت٢:۳٩ ب.ظتوسط همراز | نظرات () این روزها!!! این روزهاشدیدباران میبارد…چقدرچشمهای توغمگیناند. +نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٧ساعت٦:۱٥ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
این روزها!!!
این روزهاشدیدباران میبارد…چقدرچشمهای توغمگیناند.
+نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٧ساعت٦:۱٥ ب.ظتوسط همراز | نظرات ()
دشتها آلوده ست در لجنزار گل لاله نخواهد روئید در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟ فکر نان باید کرد و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم
Home E-mail Night Skin
ستاره خاموش در جستجوی خدا! ناکجا اباد! اينجا برای از تو نوشتن هوا کم است (همراز) آن یار خواهد آمد ... دنیای مجازی گلی برنگ اب! mog_e_sinoosi جای مهتاب،به تاريکی شبها تو بتاب roz_e_sokhte دل ودلدار سيمای دل باران ابادانی اندیشه کدبانوی دیجیتالی! دل دريايی من عاشقانه! يه بهونه واسه بودن! دل های گیــج پشت نقاب شب مکتب الشهداء مهاجر پرانتز باز طب خوراکيها ماه وستاره doosti فيلدوست وبلاگ علمی ايران دانش اذر بروید ای دلتان نیمه , که در شیوه ما..... رهسپار عشق کودکی در باران هينگامَه !!!! خدايا با توام ،حواست کجاست؟ تقديم به تو عزيزترينم همدم تنها يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيبا تر است زمان بی کرانه، ايران جاودانه اهو خانم عروس بندر ! مهربانم نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت نارنجستان دهات عشق ميبايد اين روزگاران را خدايا دانلود بازی موبایل مکتب الشهدا’ بی خیالی طی کن عاشقی ماهه مگه نه؟ منتظر کوچولو امشب با سايه...... عطر نگاه تو يک قدم مانده تا بهشت mobin2 بارون نهم عشق زندگيست! متولد فروردين چه کسی می تواند عشق را تفسير کند؟ اردیبهشت! حفاظ تلخ تنهايی پاییزعریان اخ دلم !نشكني ها سرزمین من... به لیمو همين جوری دنيای هميشه جاويدان سراب در دويدن اهو! ترنم باران ! پرشین هلپ پنجره ! روزها و سوزها همراز محبوب ترین وبلاگ سرگرمی ایرانیان صدتایی عشق همراز تو دنیای مجازی آرام محض یار مهربان دختر بی معرفت! Specific بلاگ کد فتو نایت آپلود عکس گالری عکس انتخاب وبلاگ برتر کد موسیقی لایت قالب های نایت اسکین LinkDump Categories کاربران آنلاين: بازديدها : Design by : Night Skin Your browser does not support iframes.
Your browser does not support iframes.