hamraze_sokot

همراز سکوت

 

به باران فکر میکنم گونه هایم خیس میشوند؛

به تو فکر میکنم باران می بارد.

من جادوگر نیستم ؛

تو اما معجزه ای

.

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٠ساعت٢:٢۸ ‎ب.ظتوسط همراز | نظرات ()

روزی آمده بودی

که من تمامی نشانی ها را گم کرده بودم

با خط بد نوشتم وتو تمام خانه ها را گم کردی .

به من نگفتی

همسایه ها گفتند!  

دیر آمدی  

در گاه بوی رطوبت داشت

به من نگفتی

که بیرون از خانه باران است.

به من نگفتی !

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٥ساعت٤:٢۳ ‎ب.ظتوسط همراز | نظرات ()

تو هم چترت را ببند

سال هاست که می بارم

و هیچ کس

حتی قطره ای

خیس نمی شود!

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱ساعت۱۱:۱٤ ‎ق.ظتوسط همراز | نظرات ()

وقتی آفتاب را کشیدم

فردا آمد

حریق کوچکی بود

دیدار آفتاب و بی تابی دریا!

...

می نشینم کنار پنجره

پشت به دنیا

و نظاره می کنم

پرواز را٬ سنگها بدرقه می کنند

.

انگار خطی بی تابی مرا ادامه می دهد

حالا بعد از آن همه آواز

من مانده ام

روز از کدام سمت طلوع می کند !

                                    

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت۱۱:٠٩ ‎ق.ظتوسط همراز | نظرات ()

من عاقبت ازاینجا خواهم رفت!

پروانه ای که با شب می رفت

این فال را برای دلم دید.

دیری است .

مثل ستاره ها چمدانم را

از شوق ماهیان و تنهائی خودم

پر کرده ام ، ولی

مهلت نمی دهند که مثل کبوتری

در شرم صبح پر بگشایم

با یک سبد ترانه و لبخند

خود را به کاروان برسانم .

اما ،

من عاقبت از اینجا خواهم رفت .

پروانه ای که با شب می رفت ،

این فال را برای دلم دید .

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱۸ساعت٢:٠٧ ‎ب.ظتوسط همراز | نظرات ()

نمیدانم چند روز است که رفته ای ؟

چند سال و چند پاییز؟

فقط میدانم که:

چهار هزارو ششصدو بیست و چهار بار است

که با صدای بستن در دلم میریزد پایین!.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٠ساعت٥:٥٤ ‎ب.ظتوسط همراز | نظرات ()

انکه ازارم می کند

روان من است ایا!

که می کوشد سر از روزن دراورد؟

یا روان جهان است!

که بر دلم می کوبد تابه درون اید ؟

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت٥:٤۳ ‎ب.ظتوسط همراز | نظرات ()

  باد می وزد!

 میتوانی در مقابلش ،

 هم دیوار بسازی

هم آسیاب بادی ,

  تصمیم با توست!

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢ساعت٥:٥٤ ‎ب.ظتوسط همراز | نظرات ()

مرا


شوقِ دیدنِ ماه ،


به کمینِ شب می کشاند

 
ستاره ها ،


بهانه ای بیش نیستند !

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٠ساعت٢:۳٩ ‎ب.ظتوسط همراز | نظرات ()

این روزها
شدید
باران می‌بارد

چقدر
چشم‌های تو
غمگین‌اند.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٧ساعت٦:۱٥ ‎ب.ظتوسط همراز | نظرات ()